rezco چهارشنبه 18 آبان 1384 07:11 ق.ظ نظرات ()

 

 

رهبر خوب کیست:

 

فالت نظریه جدیدی درباره رهبری ارائه کرده است . تصور عموم چنین است که رهبر کسی است که روحیه تهاجمی دارد و بر سازمان و مرئوسانش تسلط می یابد . این نظریه سطحی است . برای رهبر ، صمیمی بودن مهم تر از داشتن روحیه تهاجمی است . اینک در یک نظر اجمالی ببینیم که فالت ویژگیهای یک رهبر خوب را چگونه توصیف می کند .

برانگیختن :

وظیفه اصلی رهبر برانگیختن است . به این معنی که پیرامونش را برانگیزد تا حداکثر توانایی های خودشان را بروز دهند و هر کس استعدادی دارد ، توانایی ها و یا استعدادهای بالقوه دارد که میتوانند رشد کنند . رهبر کاری می کند که این توانایی رشد کند و در خدمت سازمان قرار بگیرد . رهبر مانند یک معلم خوب است . او زیردستانش را راهنمایی می کند و الهام می بخشد لذا کارکنان مشتاقانه با او کار می کنند .

تعامل نیروها :

رهبر خوب روابط متقابل نیروهای گوناگون را که در موسسه تاثیر می کند درک می نماید . او در برابر نیازمندیهای در حال تغییر بازار ، حساس است . بایستی بداند که چگونه موقعیت موسسه را در بازار حفظ و تقویت کند . باید کاربرد تکنولوژی چدید یعنی ماشینهای نو ، فرآیند و مواد را بفهمد . باید در مقابل احوال کارکنان ، آرزوها و شکایات شان پاسخگو باشد . محیط کسب و کار پیچیده و پیوسته در حال تغییر است . رهبر باید بتواند بین عناصر مختلفی که در امور بنگاه دخالت دارند ، به گونه ای هماهنگ و موثر همبستگی ایجاد کند . به عنوان مثال ، ممکن است لازم باشد که فرآیند جدیدی به منظور بهبود موقعیت بنگاه در بازار معرفی شود اما این کار ممکن است با مخالفت کارکنان روبرو شود . رهبر باید بداند که چگونه این تضادها را حل و فصل کند و باید بتواند برای کارکنان توضیح دهد که روش جدید مثلاً به نفع آنهاست .

یکپارچگی :

در یک موسسه متخصصین وجود دارند ، ازقبیل متخصصین امور بازاریابی ، مهندسان تولید ، حسابداران قیمت تمام شده و کارشناسان که دانش ، اشتغالات ذهنی ، تجربه و استنباط آنها متفاوت است . وظیفه رهبر آن است که تمام این جریانات دانش ، تخصص و تجربه را به صورت یکپارچه درآورد . البته کار ساده ای نیست . رهبر باید دارای چنان بینشی باشد که ارتباط هر جزء دانش تخصصی را با هدف سازمان درک کند .

قضاوت مستقل :

رهبر نظریه های مشورتی تخصصی از بسیاری از واحدهای سازمان دریافت می کند ، اما متخصصین ممکن است بین خودشان توافق نداشته باشند . مضافاً ، توصیه هاشان وضعیت را به طور کلی در نظر نمی گیرد و به عنوان مثال ، یک مهندس بررسی کار ممکن است توصیه کند که یک کارگر باید دو ماشین خودکار را اداره کند ، اما این پیشنهاد ممکن است به اختلال کارگری شدیدی که احتمالاً او کاملاً از آن آگاه نبوده است ، منجر گردد . بنابراین ، رهبر به نظر تمام متخصصین گوش میدهد ، لکن در مورد مسایل مستقلاً قضاوت می کند .

میدان دید :

رهبر خوب میدان دید سازمان را گسترش می دهد . او نیروی محرک تازه یی به سازمان القا می کند . مرد بزرگی که هم مهندس بود و هم اهل سیاست ، گفته است ؛ اگر کار تو این باشد که گذرگاهی را جارو کنی به یاد داشته باش که موظفی آن را چنان جارو کنی که به صورت پاکیزه ترین گذرگاه دنیا درآید . رهبر چنین روحیه ای را به سازمان تلقین میکند و گسترش می دهد .

تصمیم گیری :

مردم عموماً تصور می کنند که رهبر خوب کسی است که سریع تصمیم می گیرد اما این طرز تلقی سطحی است . در بعضی از سازمانها ، بحرانها و شرایط اضطراری ، که تصمیم گیری فوری را ایجاب می کند . از امور عادی است . اما این نشانه ضعف مدیریت است در موسسه یی که خوب سازمان یافته باشد کارها قبلاًٌ بطور دقیق برنامه ریزی می شوند ، به نحوی که موارد اضطراری به ندرت پیش می آید . رهبر خوب کسی است که فکر می کند ، پیش بینی و برنامه ریزی می کند و پیش از وقوع حوادث اقدام می نماید .

ظاهر و باطن :

فالت بسیار خردمندانه اظهار نظر کرده است که مهارتهای مدیر در ظاهر او هویدا نیست . مدیر خوب مانند یک کوه یخ است . مهارتها و توانایی هایش بلافاصله دیده نمی شوند و او بایستی صاحب بسیاری صفات نهفته باشد ، از قبیل قضاوت درست ، دور اندیشی ، آدم شناسی ، شجاعت و خونسردی و اینها صفاتی هستند که فوراً در برخورد اول آشکار نمی شوند .