تبلیغات
هر آنچه که زیباست ، عزیز نیست .آنچه که عزیز هست ، زیباست. - چشمه و دریا

 

 پنجشنبه 21 اردیبهشت 1385

چشمه و دریا [مطالب عمومی , ]

چشمه  نازكی آهسته و شرمگین از كمر كوه بیرون جست ، و با چشمان ترسناك به هر سو نگریست . جهانی بس فراخ و بزرگ دید . نرم نرمك به تماشا رفت . گاهی هراسان در پس سنگ ها پنهان شد و زمانی شتاب‌زده نگاهی به آسمان نیلی افكند . كم كم دلیرتر گشت ، ونیروی زندگی در او به جوش آمد . شادان و زمزمه كنان از دامن كوه فرو ریخت .

جامه سفید و پرچینش روی زمین می كشید ، و تازگی های جهان در چشم شگفت زده اش می درخشید .

خورشید ، چون دختران نو رسیده ، در آئینه صاف چشمان او چهره خویش بنگریست ، و خرسند لبخند گرمی نثار او كرد .

باد چون دایگان گیسوان پر شكنش را به نرمی شانه زد و گفت : « به به ! تو چه زیبایی ! »

ماه و ستارگان او را به بزم شبانه شان خواندند ، و در راهش نقل ژاله افشاندند .

گل و سبزه برراهش صف بستند ، و با جامه های رنگین و چشمان پر امید در برابرش رقصیدند .

مرغان خوش آواز به دیدنش آمدند ، و خوش ترین ترانه های خود را در مجلس او سرودند .

آهوان دشت تازان و نفس زنان ، از راه رسیدند و چهره تازه و خنك او را بوسیدند ، و داستان عشق و تكاپوی جوانی را آهسته در گوش او گفتند .

او نازنین و خرامان می رفت ، وخوب ‌و بد را به مهربانی و خوش‌رویی می پذیرفت .

خود نمی دانست به كجا رهسپار است ، و تنها لذت زندگی را در گردش و تماشا              می دید.

از هر كس می شنید كه زیباست ، و همه تازگی و شادابی او را می ستودند . دیگر او نیك می دانست كه چه فتنه‌ای است ، و به همین خرسند بود كه همه دلباخته اویند . به هیچ كس دل نمی داد ، و كس را هم از خود نمی راند . پیوسته خنده و شوخی می خواست ، و همه به‌ساز او می‌رقصیدند.

بهار بود و باد دم گرم و پر وسوسه ای داشت . امیدها و آرزوها ، چون دانه كه در زیر خاك نهفته باشد ، در دل او به جنبش آمدند و هر چند گاه چشمان روشن و زیبنده اش را تیره كردند . او می گفت و می شنید و قهقهه می زد ، ولی دم‌به‌دم تلخی دلنشینی در كام خود می یافت ، و باز نمی خواست بداند كه دردش چیست . گمان می‌برد كه سخنان فریبنده باد و بوسه‌های آتشین خورشید می تواند تشنگی جانش را فرو نشاند . بی‌خیال با همه ناز و دلبری می كرد ، و از هیچ آمیزشی باك نداشت . سرانجام دانست كه در میان همه تنهاست ، و از صحبت این و آن جز آلودگی حاصلی ندارد .

اما او همچنان دلپسند و زیبا بود ، و زندگی با او به كام هر كس گوارا می نمود.

هنوز گفتار شیرین و لبان خندان داشت ، ولی چشمان روشنی آرزومندانه همسری می جست .

روزی ، از پس درختان ، آواز خنده مستانه ای شنید .

جویبار كوچك ولی زورمندی را نزدیك خود دید كه با پیشانی روشن و لبان شاداب رقص كنان می رفت . دزدانه نگاهش كرد و با خود گفت : « اگر او مرا نخواهد چه زندگی تلخی خواهم داشت !‌ »

سپس آهی كشید و سر به زیر افكند و راه خویش گرفت ، ولی از گوشه چشم مراقب او بود .

جویبار هم ناگهان چشمش بدو افتاد . از خوبی و برازندگی او خیره گشت ، ودهانش بازماند . آهسته پیش آمد و شرمنده سلامی كرد و گفت :

« جانا ! چه بسا كه پیش از من زیبایی تو را ستوده اند ، و شاید هم سخن دیگران از گفتار من فریبنده‌تر بود . ولی‌، بی شك ، هیچ كس با دلی پاك تر و زبانی آشناتر تو را جان عزیز خود نخوانده است . »

این سخن چون موسیقی سحرانگیزی در گوش جانش فرو می رفت ، و نیرویی آسمانی آن‌دورا به هم نزدیك می كرد.

پایشان از مستی آرزو سست گشت ، و پلكشان از شرم سنگین شد ؛ و پیش تر از آن كه خود بخواهند لبانشان به هم رسید .

از این چون شیر و شكر به هم در آویختند ، و دست دردست هم از دشت ها و بیشه ها گذشتند . به آسمان و ستارگان خنده زدند . از ماه سیم و از خورشید زر خواستند . از پستان ابر شیر نوشیدند ، و افسانه عشق با باد در میان نهادند . نكته های دلبری و رعنایی به گل ها و درختان آموختند ، و جانواران زمین را به نواله ای شاد كام ساختند .

زندگانی را از دریچه چشم هم نگریستند ، و آن را سخت زیبا و پرستیدنی یافتند . به نیروی جوانی و نشاط عشق به جست و جوی دشواری ها رفتند ، و سختی ها را به بازی گرفتند ؛ و هر جا كه دست روزگار سنگی در راه كوشش و آرزوی مردان نهاده بود ، از پای ننشستند تا از پایش در آوردند .

این همه نیرو ، كه به گمان خویش به بازی صرف می كردند ، ده وصدبرابر بدیشان باز می گشت .

از گوشه و كنار به پرچم ایشان می پیوستند، و دور و نزدیك از ایشان داوری                       می جستند .

روزبه روز دامنه قدرت و سروریشان گسترده تر می شد .

زمین و جانور و گیاه سر نیاز در پایشان می نهادند ، و دهقانان چالاك و شهریان هنرور با صد امید به درگاهشان می شتافتند . تا آن كه آستانشان پناهگاه انجمن شد ، و فرمانشان بر همه نافذ گشت . غرور كامرانی و مستی فرمانروایی اندك اندك شادابی و صفای جانشان را به سنگینی و خیرگی بدل كرد، و زبونی و ترس نزدیكان برخورد كامی و خود سریشان افزود . و ایشان ، به هوای دل خویش ، روزی گروهی را به لطف نواختند و زمانی دسته ای را به خواری در هم شكستند . نه لطفشان پایدار بود ، و نه خشمشان دلیلی داشت . گاه كم ترین رنجشی به بهای جانی تمام می شد و گاهی نیز ناچیزترین خدمتی را بخشش بی حساب درپی بود .

رخساره تیره و دهن كف آلود و پیشانی پرچینشان زهره دلیران آب می كرد ، وزهر نومیدی در كام دل ها می ریخت .

كس را در كنار موج های سركش هوس هایشان ایمنی نبود ، و خشمشان بر دوست و دشمن ابقا نمی نمود .

زمان با قدم آهسته و چشم بی باك بر ایشان می گذشت ، و با لبخند زهر ناك بر آن ها می نگریست و چیزی نمی گفت . ایشان هم آسوده دل و مغرور می رفتند ، و جهان را برخود مسلم می دیدند . ولی ، اندك اندك ، پنجه توانای سرنوشت بر پیكر آن ها نیز سنگینی نمود و آهسته آهسته ، مانند شمعی كه به آخر رسد ، از شور جوانی و جوشش زندگیشان كاست ، و آتش آرزوهای خودسرانه در وجودشان سرد گشت . دلشان از تكرار خوشی ها و آسانی پیروزی ها خسته شد ، و پای رونده‌شان گویی از طلب بازماند . جان ملولشان از نیك بد جهان بیزار گردید ، و شادی دیگران هم دردیده‌شان بی هوده و حقیر آمد . تا به جایی كه سستی و فرسودگی هست و نیست را برایشان برابر ساخت .

دیگر یاد لذت های جوانی كامشان را شیرین نكرد ، و تكاپوی گذشته پیش افسردگی كنونی نابوده نمود .

آفتاب عشق در افق زندگیشان فرو نشست ، و جهان گویی از معنی تهی گشت .

هر روز كه به خستگی و گرانجانی به شب می رساندند ، و هر شب كه به ترس و نگرانی به روز می آوردند ، بار تازه ای بود كه بر دوش فرسوده شان سنگینی می نمود ، و رفتارشان را كند تر می كرد . ولی ، هر چند كه به درازا كشد ، باز می دانستند كه سرانجام نزدیكست ، و هر زودتر جنبش و آشوب زندگیشان یكسر فرو خواهد نشست ؛ و مانند حباب ها كه شتابان و غلغل كنان از ته آب بر آید و هر یك از پس دیگری قالب بتر كانند و ناپدید گردند ، ایشان هم روزی از خواب آشفته آز و ناز و پریشانی و كامرانی بیدار خواهند شد اما فریب خوشیی های بی دوام و افسون آشنایی های نا‌به‌كام هنوز به اندازه‌ای در ایشان كارگر بود كه دل پیر و نادانشان از آینده هراسان باشد .

آتش لاغر زندگیشان پیش از خاموشی ، زیر خاكستر خاطرات دوردست ، به آخرین فروغ خود می درخشید .

خروس دریاچون نهیب مرگ به گوششان می رسید ، و جان پشیمانشان مانند آهو به آوای شیر از آن می رمید .

آری ، نه دل ماندن داشتند و نه یارای دل بر كندن .

و نخستین بار كه دریال را چون دیوی گرسنه و خشمگین به چشم خود دیدند كه به هزار دست و پا سویشان می خزد و با هزار دهان ایشان را به خود می خواند ، سردی وحشتناكی بر همة اندامشان نشست ، و دلشان از طپش باز ایستاد . سست و كرخ بر جای ماندند و خیره خیره در آن نگریستند . گویی جادویی در كار بود . چه كم‌كم آن را پهناورتر از خیال و صاف تر از خنده روز و مهربان تر از بستر شب یافتند . از ناچیزی و آلودگی و ترس بیهوده خود شرم بردند ، و مانند كودك سرمازده‌ای كه به دامان گرم مادر پناه برد در آغوش دریا سرنهادند و چشم فروبستند . هوششان رفته رفته به خواب فرو شد ، و همه چیز چون آسمان تابستان به هنگام ظهر پاك و روشن و یكنواخت و نامفهوم گردید .

دیگر ندیدند و نشنیدند و ندانستند ، و حتی تلخی زهر ناكی را كه از نخستین بوسه های دریا در كامشان مانده بود یكسر فراموش كردند .

هستی شان در هستی دریا محو گشت واثری از آن به جا نماند ، و از آن پس هیچ به یاد نداشتند كه چیزی جز دریا بوده اند .

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط rezco در  پنجشنبه 21 اردیبهشت 1385 

(نظر

 


مطالب پیشین...

  سینما

  لحظات

  قانون باورها

  مهارت گوش كردن

  مردمان کج کردار

  شتر دیدی ، ندیدی

  انتقاد

  از کُره گی دُم نداشتن

  سخاوت

  ذکاوت

  پند پذیری

  عاقبت اندیشی

  تحلیل و تجزیه

  ترس و شجاعت

  نکات معاشرت

1

توضیحات

  صفحه نخست

مردم جهان سه گروهند. 1 – افرادی که موجب بروز حوادث هستند 2 – گروهی که تماشا گر وقایع هستند که رخ میدهند 3 – دسته ای که از آنچه اتفاق افتاده است در شگفتند


بایگانی ...

 مدیر وبلاگ

rezco (99)


موضوعات

مدیریتی (20)
اجتماعی (46)
مطالب عمومی (30)
تاریــــخی (2)


 آرشیو

خرداد 1393 (1)
مرداد 1390 (1)
خرداد 1389 (1)
اسفند 1388 (1)
دی 1388 (1)
آذر 1388 (1)
مهر 1388 (1)
مرداد 1388 (1)
اردیبهشت 1388 (2)
فروردین 1388 (2)
اسفند 1387 (3)
بهمن 1387 (1)
آبان 1387 (2)
مهر 1387 (1)
مرداد 1387 (2)
خرداد 1387 (1)
اردیبهشت 1387 (2)
بهمن 1386 (1)
آذر 1386 (1)
آبان 1386 (1)


صفحات

 

 

برخی از دوستان

 

سایت های برگزیده

جامعه مهندسین مشاور (-)
سازمان مدیریت صنعتی ایران (-)
احــمد شامـلو (-)
به یاد سهراب سپهری (-)
مدیران دات کام (-)
دوستان دات نت (-)
پیشخان نت (-)
پژوهشکده هنر و معماری (-)
مدیریت دانش سازمانی (-)
اطلاعات جانبی سایتها

 

جستجو ...

جستجو در بلاگ

 

خبرنامه ...

 

آمار وبلاگ...

امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل مطالب :

كل نظرها :

كل بازدید ها :

افراد آنلاین : [online]