تبلیغات
هر آنچه که زیباست ، عزیز نیست .آنچه که عزیز هست ، زیباست. - مطالب تاریــــخی
منوی اصلی
هر آنچه که زیباست ، عزیز نیست .آنچه که عزیز هست ، زیباست.
  • rezco یکشنبه 2 مهر 1385 11:09 ق.ظ نظرات ()

    تمدن سرخ

    بر اساس شواهد تاریخی و تخمین‌های باستان‌شناسی، قاره آمریكا از “15000” تا “40000” سال پیش مسكونی بوده است.

     عمدتاً ساكنان اولیه آن را مغولان زردپوست آسیای شرقی می‌دانند كه از اواخر دوره پارینه‌سنگی از راه تنگه “برینگ” (Bareing) و جزایر “آلئوسین” (Aleution) به قاره آمریكا كوچ كردند، و طی چند هزار سال سكونت در آن محیط، به اقتضای شرایط جدید، تغییراتی پذیرفتند و به صورت اقوام سرخپوست در آمدند.

     و با آب شدن یخهای قطبی در باریكه یخی برینگ،‌ ارتباط آنان با آسیا قطع گردید.

     از ویژگی‌های مشترك این اقوام؛ مسی بودن رنگ پوست، برجستگی گونه‌ها، سیاهی و زبری موها، ریز بودن چشمان و گشادی دهان می‌باشد. تیره‌های سرخ‌پوست، از لحاظ نژادی یكسانند، ولی از نظر فرهنگی به چهار دسته قابل تقسیم هستند:

    1-            سرخپوستان بسیار كم‌فرهنگ یا وحشی

    2-            سرخپوستان كم‌فرهنگ یا بربر

    3-            سرخپوستان با فرهنگ یا نیمه‌متمدن

    4-            سرخپوستان متمدن

    از نظر پراكندگی جغرافیایی؛ سرخپوستان وحشی عمدتاً در باختر و شمال، و بربرها در جنوب، و نیمه‌متمدن‌ها در برخی از بخش‌های قاره آمریكا كه نیومكزیكو، “آ‌ری‌زونا” (Arizona آمریكای مركزی و آمریكای جنوبی كنونی را تا مرز شیلی فرا می‌گیرد، سكونت داشتند. در این میان برخی از اقوام سرخپوست تمدن‌هایی را به وجود آوردند كه با تمدن مصر و بابل برابری می‌كند. برای نمونه به مواردی از این قسم اشاره می‌كنیم:

     

    الف: ایروكوا؛ از جمله قبایل آمریكای شمالی بودند كه تمدنی عالی‌تر از دوران نوسنگی داشتند. ویژگی‌ اقتصادی این تمدن در كشت انواع محصولات و اطلاع از آیش دور می‌زند. منبع اصلی غذای آنها آش ذرت و گوشت ماهی خشك شده، لپه و باقلاء بود و كارهای خود را از راه تشریك مساعی زن و مرد به انجام می‌رساندند. از نظر اعتقادی به طبیعت دوگانه معتقد بودند و جامعة خود را نیز بر شركت استوار می‌كردند. كودكان متعلق به مادر و تربیت آنها با برادر زن بود. قبیله توسط شورای زنان اداره می‌شد كه رئیسی را از جنس ذكور انتخاب می‌كرد. تصمیمات قبیله به شورای عشیره ابلاغ می‌شد. هر عشیره هشت قبیله بود. شورای عشیره، مشاوران و فرمانده‌ آنها را تعیین می‌كرد. تصمیمات شورای عشیره به سنا، كه از پیرمردان تشكیل شده بود و حق وتو داشت، ارجاع می‌شد.

    ب: مایا؛ نخستین مبانی آن در دوهزار سال پیش از میلاد پایه‌گذاری شد. در 350 سال پیش از میلاد، ساختمان‌های سنگی بنا گردید كه شامل ایوان و اهرام بود، و در قرن چهارم میلادی یك تمدن عظیم شهری به وجود آمد. شهرهایی كه در آنها پیكرتراشی به حد اعلای ظرافت خود رسیده بود. این شهرها مجموعه‌ای از حكومت‌های محلی را تشلیل می‌داد و یك شاهزادة موروثی بر هر یك از آنها حكومت می‌نمود. یك شورای دولتی كه از نمایندگان دادگستری، روحانیان و مشاوران مخصوص تركیت یافته بود، با شاهزاده همكاری می‌كرد. فرمانده شهر، دارای انتخابات دوره‌ای بود و جنبة تقدس  داشت. خط مایاها، هیروكلیف پیچیده‌ای بود. تمدن اینان تا زمان تسلط اسپانیا (هرچند به صورت ضعیف) استمرار داشت. این تمدن بزرگ در آمریكای مركزی بود.

    ج: اینكا؛ عمدتاً در كرانة اقیانوس آرام و آمریكای جنوبی بودند. اینان سلطنت موروثی داشتند. در زمان “اینكاروكا” (Inca roca) قدرت معنوی از مادی جدا گردید، تشریفات مادی اوج گرفت و مدارس ساخته شد. پس از اضمحلال، امپراطوری، بار دیگر با تكیه بر پرستش خورشید و وحدت زبان انسجام یافت، و امپراطور، رهبر مذهبی و سیاسی تلقی می‌گردید. امپراطوری به چهار استان تقسیم می‌شد و استانداران از نزدیكان امپراطور و جزء شواری عالی سلطنتی بودند. از مالكیت فردی خبری نبود و دولت افراد بیكار را به كار می‌گماشت. محیطی كه عمده تمدن‌های سرخپوستان در آن شكل می‌گرفت، محیط مذهبی بود، لذا با از بین رفتن طبقه حاكم در زمان‌ هجوم اسپانیایی‌ها، با منع اجرای سنن ملی این تمدن نیر رو به انحطاط گذارد

    .

    د: ازنك؛ تمدن اینان در مكزیك فعال بوده است. شاید بتوان تمدن ازنك‌ها را برترین تمدن سرخپوستی دانست. سبك معماری و گچ‌بری آنان حكایت از تعالی اقتصادی و اجتماعی آنان داشت. خانواده اساس اجتماع بود. زنان و پیران مورد احترام بودند و جادوگران و جوانان مست محكوم به اعدام می‌شدند و آنان كه مشاغل ارثی داشتند، دارای مالكیت شخصی می‌گردیدند. كودكان پسر لازم بود، از سن شش سالگی تعلیمات نظامی بیاموزند. آزنك‌ها دارای شورای سلطنتی و نماینده ویژه امپراطوری در شهرها بودند. امپراطور خود را برگزیده خدا می‌دانست و مقام امپراطوری به شكل موروثی استمرار می‌یافت. در این تمدن طبقه بورژوای بازرگانان نیز در كنار طبقه اشراف وجود داشت اما با سلطه‌ اسپانیایی‌ها تمدن ازنك‌ها نیز چون مایاها و سایر اقوام نابود شد، به طوری‌كه تمام آثار و نوشته‌های آنها با ادعای بد سرشت بودن این تمدن‌ها از میان رفت.

     در منطقه‌ای كه امروزه ایالات متحده خوانده می‌شود، تمدن‌های خردتر دیگری چون: سرخپوستان منطقه ذرت، منطقه گاو وحشی، منطقه كاریبو یا گوزن كانادایی، منطقه دانه و منطقه ماهی آزاد وجود داشته است كه مطالعه سرنوشت آنان، ماهیت، پیشینه و در نهایت نافرجامی تمدن آنها را به واسطه سلطه سفیدها، بیشتر روشن می‌كند.

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    آخرین ویرایش: سه شنبه 4 مهر 1385 10:09 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • rezco چهارشنبه 29 شهریور 1385 12:09 ب.ظ نظرات ()

    حاكمان محكوم

    متأسفانه تاریخ و تاریخ‌نویسی عادت به “نخبه‌گرایی” دارد. در گذر تاریخ تنها برجستگی‌ها مانع تندروی آن می‌گردند، و گاهی به عمد چنان بلندیهایی ایجاد می‌شود كه سایه آن سطح وسیعی از واقعیت‌های دیگر را می‌پوشاند و جالب آنكه بزرگترین دره‌ها در كنار بلندترین‌ قله‌ها پدیدار می‌شود. شاید این مسأله تا حدودی به صفات درونی انسان بازگشت داشته باشد كه علاقمند است از تلخی‌ها سخن به میان نیاید، و گذشته را گذشته پندارد و كم‌كم غباری از فراموشی بر حقیقت بپاشد، به این امید كه آن نیست گردد، غافل از این كه هر از چندی یك نسیم ملایم ممكن است غبار را به دامان كوه بازگرداند، و حقایق را تا مدتی دوباره برملا سازد. برای عنایت بیشتر به بحث، باید گفت كه تاریخ آمریكا این صحنه را بازی كرده است، چرا كه حداقل بسیاری از مردم، تاریخ آمریكا را چیزی جر آنچه ما مرور كردیم، نمی‌دانند. از سوی دیگر كمتر كسی هست كه اسم “سرخپوست” را حداقل در نژادشناسی نشنیده باشد، یا از حضور “سیاهان” در آمریكا بی‌اطلاع باشد. حال اینها چه كسانی هستند و چه نقشی در تاریخ آمریكا دارند؟ به نظر می‌رسد اینان همان “حاكمان محكوم” باشند.

    در گذشته آمریكا سال‌های رنج‌آور و درنده‌خویی زیاد است، ولی روزهای جادویی انگشت‌شماری هم وجود داشته است.

    هاواردزین

    قاره‌ای كه در پایان سده پانزدهم میلادی “هند غربی (West Indies) نام گرفت و در سال 1507 به نام كاشف ایتالیایی “آمه‌ریگو وس‌پوچی (Amerigo Vespucei)، آمه‌‌ریكا (American)  خوانده شد، با آنكه نزد اروپائیان “قاره جدید” به شمار رفته است، از لحاظ زمین‌شناسی كهن‌سال‌تر از قاره اروپاست. با این حال حكایت اكتشفاف این قاره به تحولات بعد از قرون وسطی باز می‌گردد.

    برخورد و تجارت اروپائیان با مسلمانان، آنان را شیفته توسعه نمود، از این رو به اقتباس و ترجمه علوم پرداختند و پس از قرن یازدهم از طریق مطالعه ستارگان، موفق به استفاده از قطب‌نما گردیدند. با این وجود جرأت سفر دریایی نداشتند و به اقیانوس اطلس لقب دنیای “ظلمت” داده بودند و آن را دارای موجودات عجیب‌الخلقه‌ای چون مردان و زنان دریایی می‌دانسته‌اند، یا كوهی چون آهن‌ربا می‌پنداشتند كه آنها را به كام مرگ می‌افكند. معتقد بودند، زمین به شكل بشقابی گرد است كه اگر از سواحل آن زیاد دور شوند، از لبه زمین به اعماق فضا فرو می‌افتند! در سده دوازدهم بر اثر اعتلای تمدن اسلامی، دانشمندان مسلمان بار دیگر بر نظریه یونانیان در مورد كروی بودن زمین صحه گذاشتند و اعلام نمودند كه می‌توان به دور زمین گشت و سرانجام به نقطه مبدأ رسید. اما مردم اروپا این سخن را بیهوده شمردند و در مقابل آن استدلال‌های سخیفی می‌نمودند، مثلاً اینكه: در آن صورت ریشه درختان آن سوی كره،‌ در این قسمت زمین، و در فضا آویزان خواهد ماند!

    مسافرت “ماركوپولو(Marco Polo) در دربار چین (بین سال‌های 1271 تا 1291) سرآغاز نگاه حریصانه به سرزمین كالاهای نایاب یعنی آسیا بود كه عمدتاً‌ در هند جلوه‌گر می‌شد. با تصرف قسطنطنیه از سوی عثمانی‌ها در سال 1453 م. راه باستانی اروپا و آسیا مسدود گردید. اما با انتشار خاطرات ماركوپولو و توسعه دریانوردی از طریق قبول نظریه كرویت زمین و اقتباس استفاده از باروت و اسطرلاب و قطب‌نما از چینی‌ها و مسلمانان و همچنین انگیزه‌های تجاری و گسترش آیین مسیحیت، سبب مسافرت‌های طولانی در آبها گردید و موجب شد تا اروپائیان فكر دور زدن قاره آفریقا را به منظور رسیدن به آسیا در سر بپرورانند. هر چند در سال 1402 پرتغالی‌ها به این موفقیت دست یافتند، ولی كمتر از یك قرن بعد “كریستف كلمب (Christophe Colomb)، دریانورد ایتالیایی، در صدد برآمد تكیه‌گاهی بر سر راه باختری برای دست ‌یافتن به آسیا بیاید و تصور این بود كه با توجه به كروی بودن زمین راه مستقیمی از باختر به سوی آسیا وجود دارد. او در بامداد جمعه 12 اكتبر 1492 به خشكی رسید. انسان‌هایی عریان را دید كه از كلبه‌های خود شتابان بیرون می‌آمدند و از پس درختان، شگفت‌زده كشتی‌ها را می‌نگریستند. كلمب و اطرافیان آنها را هندی می‌خواندند و او تصور می‌كرد كه به هند رسیده است، او تا اخر عمر خود بر این اشتباه باقی ماند  در حالی كه در سرزمین سرخپوستان “باهاما” (Bahama) فرود آمده بود.  بعدها وقتی آمریکو وسپوچی  قدم به سرزمین نو گذاشت دریافت که آن جا هند نیست  وقاره ای جدید است

    سرزمین فعلی امریكا تا اواخر قرن پانزدهم ناشناخته بود. از تاریخ قبل از آن اطلاع زیادی در دست نیست اما آثاری كه از قبایل مختلف سرخپوستان بدست آمده تاریخ مزبور را هزارها سال عقب میبرد. در خصوص سرخپوستان عقاید و نظریات بسیاری گفته میشود. و بعضی از مورخین و نژادشناسان آنرا از نژاد چین و مغول میدانند و معتقدند كه این قبایل از راه آلاسكا خود را به قاره امریكا رسانیده و در سراسر آن پخش شده اند.

    هزارسال پیش گروهی از غارتگران دریایی كشور ناروژی از راه گروئلند خود را به جهان نو رسانیدند. به نظر میآید كه ناروژی ها سرخپوستان را در كرانه اقیانوس اطلس دیده اند كه چندان ثروتی نداشته و به آنها اعتنایی نمیكنند و پس از اقامت كوتاهی در كرانه های شرقی امریكا در اقیانوس اطلس به ناروژی بازگشت میكنند.

    مدت زمانی طولانی است كه آشكار شده اولین كاشف قاره آمریكا كریستف كلمب نبوده اصولا واژه كاشف در اینجا لغتی استعماری است زیرا قاره آمریكا پیش از آمدن كریستف كلمب پر از آدمیزاد بوده و این آدمها مانند ما حیات و عقل و هوش داشتند

    میان انسان سرخ پوست و سفید و زرد فرقی نبوده و نیست اگر تحولات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی به هر دلیل در آمریكای آن دوران دیرتر و كند تر صورت گرفته دلایل ویژه خود تصادی نمی توانند مساله را به سادگی تعبیر كنند انسان سرخ پوست مثل همه انسانها محاسن و ارزشها و نیز معایبی دارد و نباید مورد توهین و تبعیض قرار بگیرد حالا می خواهد هر تبار و خاستگاهی داشته باشد به هرگونه پیش از كریستف كلمب انسانهای دیگر ی از قاره های آسیا و آفریقا و اروپا و شاید اقیانوسیه به آمریكا گام نهاده اند حداقل اسكیموها را در دوسوی تنگه برینگ می یابیم و می دانیم دانشمندان از مهاجرت انسانها از آسیا از راه برینگ به آمریكا سخن گفته اند اسكیموها حداقل قرن ها بر كریستف كلمب مقدم بوده اند كتابی نیز به زبان انگلیسی چاپ شده كه از كشف آمریكا بوسیله اقوام وایكینگ (اسكاندیناو) سخن می گوید اما میزان پیشرفت این اقوام در قاره آمریكا نامعلوم است. به راستی هم اگر اسلحه آتشین و تفنگ نبود سفید پوستان دوره كریستف كلمب و پیزارو به سادگی نمی توانستند برقاره آمریكا مسلط شوند

    آیا انسان از قاره آسیا به آمریكا مهاجرت كرده و یا اساسا انسان بومی آمریكا هم وجود داشته و قضیه خیلی روشن نیست اسكلت های چند هزار ساله قدیمی در قاره آمریكا یافت شده كه شاید انسان از آمریكا به آسیا آمده و یا بلعكس و با شابد چند نوع انسان وجود داشته كه باهم در آمیخته اند

                                                                                                                          تاریخ تمدن آمریكا

                                                                                                                  نویسنده: محمد جواد جاوید

                                                                                                                  منبع: حاكمان پنهان-انتشارات سروش – ۱۳۷۹

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    آخرین ویرایش: سه شنبه 4 مهر 1385 10:09 ق.ظ
    ارسال دیدگاه